پخش زنده
امروز: -
ایالات متحده با نقض مکرر تفاهم اسلام آباد از طریق حملات نظامی، وضع تحریمهای جدید و ایجاد مسیر دریایی موازی در تنگه هرمز، عملاً این یادداشت تفاهم را بی اثر کرده است. ایران برای تغییر معادلات و با هدف باسازی اصل بازدارندگی چارهای جز پاسخ سخت و متناسب ندارد.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما، تفاهم نامه اسلامآباد که در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسید، با هدف پایان دادن به جنگ و ایجاد سازوکاری برای حل مسالمتآمیز اختلافات طراحی شد.
با این حال، ایالات متحده از همان روزهای نخست، این تفاهم را به صورتی آشکار و نظاممند مورد نقض قرار داده است. نامه اخیر نمایندگی دائم ایران نزد سازمان ملل متحد، به دبیر کل این سازمان و شورای امنیت، فهرستی از ۴۲ مورد نقض آشکار تفاهم نامه را از زمان امضای آن تا تاریخ ۲۲ تیرماه ثبت کرده است که نشان دهنده الگویی روشن از بدعهدی دولت آمریکا است.
به عنوان نمونه بر اساس بند ۱ تفاهم، طرفین متعهد به توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها از جمله لبنان و خودداری از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر شدند. با این حال، دولت ترامپ این بند را به شکل فاحشی نقض کرده است. اعلام یک جانبه پایان آتشبس توسط رئیسجمهور آمریکا، تهدیدهای مکرر به بمباران ایران و انجام چندین موج حمله هوایی به اهداف متعدد در ایران که مجموعاً به بیش از ۳۰۰ هدف در یک هفته منجر شد، همگی نقض آشکار تعهد به توقف درگیریها و احترام به حاکمیت ایران است.
نه تنها ترامپ، حتی هگست وزیر دفاع آمریکا نیز بارها در اظهارات خود بر آغاز عملیات نظامی و برقراری دوباره محاصره دریایی تاکید کرده بود که این تهدیدات نقض بند ۱ و ۴ تفاهم نامه است؛ به ویژه اینکه با از سرگیری حملات هوایی آمریکا در روزهای گذشته و اخیرا برقراری مجدد محاصره دریایی این تهدیدات به مرحله اجرا نیز درآمده است.
علاوه بر اقدامات نظامی، نقض بندهای اقتصادی تفاهم نامه نیز به وضوح قابل مشاهده است. بند ۹ تفاهم نامه آمریکا را متعهد میساخت که از وضع تحریمهای جدید علیه ایران خودداری کند و بند ۱۰ نیز، واشنگتن را به صدور معافیتهای وزارت خزانهداری برای صادرات نفت خام ایران، محصولات پتروشیمی و مشتقات آنها و تمامی خدمات مرتبط متعهد میکرد. ولی دولت آمریکا با لغو معافیتهای مذکور و اعمال تحریمهای جدید علیه اشخاص و نهادهای ایرانی، رسما بند ۹ و ۱۰ این تفاهم نامه را نقض کرده است.
همچنین در بند ۱۱ نیز شاهد تعهد آمریکا مبنی بر در دسترس قرار دادن وجوه و داراییهای محدود یا مسدود شده جمهوری اسلامی ایران هستیم. اما در اقدامی که موجب نقض این بند به شمار میرود، اسکات بسنت وزیر خزانه داری آمریکا اعلام کرده است وزارت خزانه داری این کشور، بر وجوه آزاد شده ایران نظارت خواهد کرد؛ موضوعی که به معنای کنترل داراییهای مذکور بوده و عملاً دسترسی ایران به داراییهای خود را محدود کرده است.
یکی از محوریترین موارد بد عهدی آمریکا، نقض بند ۵ تفاهمنامه در خصوص تنگه هرمز است؛ موضوعی که برای جمهوری اسلامی ایران، خط قرمز به شمار میرود. این بند، مسئولیت ایران در تعیین ترتیبات عبور ایمن شناورها از تنگه هرمز را به رسمیت شناخته و بر لزوم گفتوگوی ایران و عمان برای اداره آینده تنگه تأکید دارد.
اما دولت آمریکا نه تنها با تلاش برای ایجاد یک مسیر دریایی موازی در جنوب تنگه هرمز تحت مدیریت خود، این ترتیبات را به چالش کشیده است، بلکه اخیرا ترامپ با «نگهبان تنگه هرمز» خواندن آمریکا و اعلام طرح اخذ عوارض ۲۰ درصدی از محمولهها، در صدد تحمیل اراده خود بر این آبراه حیاتی برآمده است؛ چیزی که موجب نقض آشکار حاکمیت ایران خواهد بود و البته جمهوری اسلامی ایران نیز متقابلا با پاسخ سخت و دردناک خود، نشان داده است حاضر نیست از خطوط قرمز خود عقب نشینی کند.
بد عهدی آمریکا تنها به این موارد محدود نیست و فراتر از اقدامات مستقیم آن ها، شامل حمایت مستمر از تجاوزات رژیم صهیونی علیه لبنان نیز میشود. با وجود تعهد صریح در بند ۱ مبنی بر خاتمه عملیات نظامی در همه جبههها از جمله لبنان، رژیم صهیونی به حملات هوایی، توپخانهای و زمینی خود ادامه داده که منجر به شهادت و مجروحیت صدها نفر از شهروندان لبنانی شده است. نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام کرده است مجموع نقضها در جبهه لبنان، از زمان امضای یادداشت تفاهم تا تاریخ دوم ژوئیه برابر با یازدهم تیر ماه به ۴۹۲ مورد رسیده و شمار تلفات نیز به ۱۰۳ شهید و ۱۵۲ مجروح افزایش یافته است.
این اقدامات که همگی با اظهارات تهدید آمیز مقامات ارشد آمریکا علیه تمامیت ارضی ایران و موجودیت نظام جمهوری اسلامی همراه بوده، نشان میدهد که دولت ترامپ همچنان اعتقادی به دیپلماسی نداشته و به دنبال بازگشت به راه حل نظامی است.
جمهوری اسلامی ایران هر چند با بی اعتمادی کامل نسبت به آمریکا، پای میز مذاکره حاضر شده بود؛ ولی با استناد به اصل «تعهد در برابر تعهد»، خود را ملزم به پایبندی به تفاهم نامه میدید. اما اکنون و در چنین شرایطی که این یادداشت تفاهم به صورت یکجانبه، آشکارا و مکررا از سوی طرف مقابل نقض شده است، ایران خود را ملزم به پایبندی به آن نمیداند. بر این اساس محمد باقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس هیئت مذاکره کننده، در بیانیه دیروز خود اعلام کرد: «تفاهم نامه زمانی معنا دارد که بندهای آن معتبر و در حال اجرا باشد، در غیر این صورت اگر قرار باشد جمهوری اسلامی ایران از این متن انتفاع نبرد، ما نیز بر اساس سیاست چشم در برابر چشم که قبلا گفتهام، دلیلی برای پایبندی به چنین تفاهمی نداریم و همانطور که این روزها شاهد هستیم، نیروهای مسلح ما مثل همیشه برای مقابله با تهاجم دشمن آزادی عمل کامل دارند».
پاسخ قاطع و سخت جمهوری اسلامی ایران به این تجاوزات، صرفا یک اقدام تلافیجویانه نیست، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای بر قراری معادله بازدارندگی و تأمین امنیت ملی است. به نظر میرسد لازم است هزینههای دشمن در میدان به صورت تصاعدی با افزایش رو به رو شود تا این انگاره نادرست که «هر زمان میتوان با کمترین هزینه و با نقض عهد از دیپلماسی عبور کرد و به راه حل نظامی بازگشت» در نظام محاسباتی آنها تصحیح شود؛ در غیر این صورت هیچ ضمانتی برای هیچ گفت وگویی وجود نخواهد داشت. پاسخ متناسب و پشیمانکننده به نقضهای مکرر آمریکا، تنها راهیست که میتواند محاسبات دشمن را بر هم زند و او را از تداوم این سیاست خطرناک باز دارد.
ما اکنون با دشمنی مواجه هستیم که با الگوی رفتاری خود نشان داده گاهی در مقابل او حتی سیاست چشم در برابر چشم نیز قادر به تثبیت اصل بازدارندگی نیست. شاید افزایش هزینههای چنین دشمنی با راهبرد سر در برابر چشم، به مهار و تغییر رفتار او منجر شود.
ترامپ با ورود به جنگ با ایران در اسفند ماه، خطای بزرگی مرتکب شد که هیچ وقت قادر نخواهد بود بدون پرداخت هزینههای ناشی از آن، زمین بازی را ترک کند. او که با شعار ساخت آمریکای بزرگ به کاخ سفید برگشت، اعتبار و هژمونی آمریکا را در مسیر فروپاشی قرار داد. او با این جنگِ بدون دستاورد، مجبور شد پذیرای نظمی جدید در غرب آسیا باشد؛ نظمی که جمهوری اسلامی ایران در آن تعیین کننده است. او اکنون باید به ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز گردن نهد.
تفاهم نامهای که او در عمل به صورت کامل آن را نقض کرده و حتی صراحتا پایان آن را اعلام کرده است، هر چند برای او به مثابه یک شکست سیاسی بزرگ بود، اما به هر حال مسیری نسبتا آبرومندانه برای خروج از باتلاق به او نشان میداد. حالا او با یک خطای محاسباتی بزرگتر و با توهم تسلیم ایران از طریق قدرت نظامی، این مسیر را هم مسدود و بار دیگر وارد تقابل نظامی شد؛ غافل از اینکه جمهوری اسلامی هیچ ترسی از این تقابل ندارد و خود را برای یک جنگ تمام عیار آماده کرده است.
علاوه بر آمادگیهای پیشین، اکنون نیز جمهوری اسلامی ایران با بهره گیری از فرصت دوران سکوت صحنه نبرد و به ویژه بازه زمانی پس از امضای تفاهم نامه، به نحوی مطلوب خود را بازیابی و نیروهای مسلح را آماده نبردی دیگر ساخته است؛ نبردی با هدف تصحیح خطای محاسباتی آمریکا و متحدانش، تحمیل دوباره اراده ملت ایران به آنها و نهایتا تغییر رفتار آن ها؛ بنابراین آمریکا دوباره مجبور به پذیرش شکست خواهد شد. آنها اکنون نه تنها چیزی بیشتر از آن چه که در جنگ ۴۰ روزه در اختیار داشتند، ندارند؛ بلکه بخش مهمی از توان آنها نیز تحلیل رفته است. آنها در اسفند ماه با تمام قدرت خود وارد جنگ با ایران شدند، اما باز هم نتوانستند اراده خود را بر ایرانیان تحمیل کنند و با تفاهم از جنگ خارج شدند. اکنون وضعیتی بهتر از وضعیت روز نهم اسفند ندارند تا آنها را به پیروزی امیدوار کند.
ترامپ علی رغم لفاظی هایش، دوباره مجبور به پذیرش شکست خواهد شد و واشنگتن نیز مجبور به پذیرش این حقیقت است که نظم تک قطبی پسا جنگ سرد برای همیشه از میان رفته و تلاش برای احیای آن، جز فرسایش ثروت و قدرت این کشور نتیجهای ندارد.
تفاهم نامه اسلامآباد که در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسید، با هدف پایان دادن به جنگ و ایجاد سازوکاری برای حل مسالمتآمیز اختلافات طراحی شد. با این حال، ایالات متحده از همان روزهای نخست، این تفاهم را به صورتی آشکار و نظاممند مورد نقض قرار داده است. نامه اخیر نمایندگی دائم ایران نزد سازمان ملل متحد، به دبیر کل این سازمان و شورای امنیت، فهرستی از ۴۲ مورد نقض آشکار تفاهم نامه را از زمان امضای آن تا تاریخ ۲۲ تیرماه ثبت کرده است که نشان دهنده الگویی روشن از بدعهدی دولت آمریکا است.
به عنوان نمونه بر اساس بند ۱ تفاهم، طرفین متعهد به توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها از جمله لبنان و خودداری از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر شدند. با این حال، دولت ترامپ این بند را به شکل فاحشی نقض کرده است. اعلام یک جانبه پایان آتشبس توسط رئیسجمهور آمریکا، تهدیدهای مکرر به بمباران ایران و انجام چندین موج حمله هوایی به اهداف متعدد در ایران که مجموعاً به بیش از ۳۰۰ هدف در یک هفته منجر شد، همگی نقض آشکار تعهد به توقف درگیریها و احترام به حاکمیت ایران است.
نه تنها ترامپ، حتی هگست وزیر دفاع آمریکا نیز بارها در اظهارات خود بر آغاز عملیات نظامی و برقراری دوباره محاصره دریایی تاکید کرده بود که این تهدیدات نقض بند ۱ و ۴ تفاهم نامه است؛ به ویژه اینکه با از سرگیری حملات هوایی آمریکا در روزهای گذشته و اخیرا برقراری مجدد محاصره دریایی این تهدیدات به مرحله اجرا نیز درآمده است.
علاوه بر اقدامات نظامی، نقض بندهای اقتصادی تفاهم نامه نیز به وضوح قابل مشاهده است. بند ۹ تفاهم نامه آمریکا را متعهد میساخت که از وضع تحریمهای جدید علیه ایران خودداری کند و بند ۱۰ نیز، واشنگتن را به صدور معافیتهای وزارت خزانهداری برای صادرات نفت خام ایران، محصولات پتروشیمی و مشتقات آنها و تمامی خدمات مرتبط متعهد میکرد. ولی دولت آمریکا با لغو معافیتهای مذکور و اعمال تحریمهای جدید علیه اشخاص و نهادهای ایرانی، رسما بند ۹ و ۱۰ این تفاهم نامه را نقض کرده است.
همچنین در بند ۱۱ نیز شاهد تعهد آمریکا مبنی بر در دسترس قرار دادن وجوه و داراییهای محدود یا مسدود شده جمهوری اسلامی ایران هستیم. اما در اقدامی که موجب نقض این بند به شمار میرود، اسکات بسنت وزیر خزانه داری آمریکا اعلام کرده است وزارت خزانه داری این کشور، بر وجوه آزاد شده ایران نظارت خواهد کرد؛ موضوعی که به معنای کنترل داراییهای مذکور بوده و عملاً دسترسی ایران به داراییهای خود را محدود کرده است.
یکی از محوریترین موارد بد عهدی آمریکا، نقض بند ۵ تفاهمنامه در خصوص تنگه هرمز است؛ موضوعی که برای جمهوری اسلامی ایران، خط قرمز به شمار میرود. این بند، مسئولیت ایران در تعیین ترتیبات عبور ایمن شناورها از تنگه هرمز را به رسمیت شناخته و بر لزوم گفتوگوی ایران و عمان برای اداره آینده تنگه تأکید دارد. اما دولت آمریکا نه تنها با تلاش برای ایجاد یک مسیر دریایی موازی در جنوب تنگه هرمز تحت مدیریت خود، این ترتیبات را به چالش کشیده است، بلکه اخیرا ترامپ با «نگهبان تنگه هرمز» خواندن آمریکا و اعلام طرح اخذ عوارض ۲۰ درصدی از محمولهها، در صدد تحمیل اراده خود بر این آبراه حیاتی برآمده است؛ چیزی که موجب نقض آشکار حاکمیت ایران خواهد بود و البته جمهوری اسلامی ایران نیز متقابلا با پاسخ سخت و دردناک خود، نشان داده است حاضر نیست از خطوط قرمز خود عقب نشینی کند.
بد عهدی آمریکا تنها به این موارد محدود نیست و فراتر از اقدامات مستقیم آن ها، شامل حمایت مستمر از تجاوزات رژیم صهیونی علیه لبنان نیز میشود. با وجود تعهد صریح در بند ۱ مبنی بر خاتمه عملیات نظامی در همه جبههها از جمله لبنان، رژیم صهیونی به حملات هوایی، توپخانهای و زمینی خود ادامه داده که منجر به شهادت و مجروحیت صدها نفر از شهروندان لبنانی شده است. نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام کرده است مجموع نقضها در جبهه لبنان، از زمان امضای یادداشت تفاهم تا تاریخ دوم ژوئیه برابر با یازدهم تیر ماه به ۴۹۲ مورد رسیده و شمار تلفات نیز به ۱۰۳ شهید و ۱۵۲ مجروح افزایش یافته است.
این اقدامات که همگی با اظهارات تهدید آمیز مقامات ارشد آمریکا علیه تمامیت ارضی ایران و موجودیت نظام جمهوری اسلامی همراه بوده، نشان میدهد که دولت ترامپ همچنان اعتقادی به دیپلماسی نداشته و به دنبال بازگشت به راه حل نظامی است.
جمهوری اسلامی ایران هر چند با بی اعتمادی کامل نسبت به آمریکا، پای میز مذاکره حاضر شده بود؛ ولی با استناد به اصل «تعهد در برابر تعهد»، خود را ملزم به پایبندی به تفاهم نامه میدید. اما اکنون و در چنین شرایطی که این یادداشت تفاهم به صورت یکجانبه، آشکارا و مکررا از سوی طرف مقابل نقض شده است، ایران خود را ملزم به پایبندی به آن نمیداند. بر این اساس محمد باقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس هیئت مذاکره کننده، در بیانیه دیروز خود اعلام کرد: «تفاهم نامه زمانی معنا دارد که بندهای آن معتبر و در حال اجرا باشد، در غیر این صورت اگر قرار باشد جمهوری اسلامی ایران از این متن انتفاع نبرد، ما نیز بر اساس سیاست چشم در برابر چشم که قبلا گفتهام، دلیلی برای پایبندی به چنین تفاهمی نداریم و همانطور که این روزها شاهد هستیم، نیروهای مسلح ما مثل همیشه برای مقابله با تهاجم دشمن آزادی عمل کامل دارند».
پاسخ قاطع و سخت جمهوری اسلامی ایران به این تجاوزات، صرفا یک اقدام تلافیجویانه نیست، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای بر قراری معادله بازدارندگی و تأمین امنیت ملی است. به نظر میرسد لازم است هزینههای دشمن در میدان به صورت تصاعدی با افزایش رو به رو شود تا این انگاره نادرست که «هر زمان میتوان با کمترین هزینه و با نقض عهد از دیپلماسی عبور کرد و به راه حل نظامی بازگشت» در نظام محاسباتی آنها تصحیح شود؛ در غیر این صورت هیچ ضمانتی برای هیچ گفت وگویی وجود نخواهد داشت. پاسخ متناسب و پشیمانکننده به نقضهای مکرر آمریکا، تنها راهیست که میتواند محاسبات دشمن را بر هم زند و او را از تداوم این سیاست خطرناک باز دارد.
ما اکنون با دشمنی مواجه هستیم که با الگوی رفتاری خود نشان داده گاهی در مقابل او حتی سیاست چشم در برابر چشم نیز قادر به تثبیت اصل بازدارندگی نیست. شاید افزایش هزینههای چنین دشمنی با راهبرد سر در برابر چشم، به مهار و تغییر رفتار او منجر شود.
ترامپ با ورود به جنگ با ایران در اسفند ماه، خطای بزرگی مرتکب شد که هیچ وقت قادر نخواهد بود بدون پرداخت هزینههای ناشی از آن، زمین بازی را ترک کند. او که با شعار ساخت آمریکای بزرگ به کاخ سفید برگشت، اعتبار و هژمونی آمریکا را در مسیر فروپاشی قرار داد. او با این جنگِ بدون دستاورد، مجبور شد پذیرای نظمی جدید در غرب آسیا باشد؛ نظمی که جمهوری اسلامی ایران در آن تعیین کننده است. او اکنون باید به ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز گردن نهد.
تفاهم نامهای که او در عمل به صورت کامل آن را نقض کرده و حتی صراحتا پایان آن را اعلام کرده است، هر چند برای او به مثابه یک شکست سیاسی بزرگ بود، اما به هر حال مسیری نسبتا آبرومندانه برای خروج از باتلاق به او نشان میداد. حالا او با یک خطای محاسباتی بزرگتر و با توهم تسلیم ایران از طریق قدرت نظامی، این مسیر را هم مسدود و بار دیگر وارد تقابل نظامی شد؛ غافل از اینکه جمهوری اسلامی هیچ ترسی از این تقابل ندارد و خود را برای یک جنگ تمام عیار آماده کرده است.
علاوه بر آمادگیهای پیشین، اکنون نیز جمهوری اسلامی ایران با بهره گیری از فرصت دوران سکوت صحنه نبرد و به ویژه بازه زمانی پس از امضای تفاهم نامه، به نحوی مطلوب خود را بازیابی و نیروهای مسلح را آماده نبردی دیگر ساخته است؛ نبردی با هدف تصحیح خطای محاسباتی آمریکا و متحدانش، تحمیل دوباره اراده ملت ایران به آنها و نهایتا تغییر رفتار آن ها؛ بنابراین آمریکا دوباره مجبور به پذیرش شکست خواهد شد. آنها اکنون نه تنها چیزی بیشتر از آن چه که در جنگ ۴۰ روزه در اختیار داشتند، ندارند؛ بلکه بخش مهمی از توان آنها نیز تحلیل رفته است. آنها در اسفند ماه با تمام قدرت خود وارد جنگ با ایران شدند، اما باز هم نتوانستند اراده خود را بر ایرانیان تحمیل کنند و با تفاهم از جنگ خارج شدند. اکنون وضعیتی بهتر از وضعیت روز نهم اسفند ندارند تا آنها را به پیروزی امیدوار کند.
ترامپ علی رغم لفاظی هایش، دوباره مجبور به پذیرش شکست خواهد شد و واشنگتن نیز مجبور به پذیرش این حقیقت است که نظم تک قطبی پسا جنگ سرد برای همیشه از میان رفته و تلاش برای احیای آن، جز فرسایش ثروت و قدرت این کشور نتیجهای ندارد.
نویسنده: عباس کریمیان